✍️ مهرداد یاسمی
جمعه 30مردادماه 1405
«بدهکار و بستانکار»
دنیا این جانی آدم کش قاتل «حال خوب بیقید و شرط» و یک «آرامش عمیق و ممتد» به تکتک ما که روزگارمان به معنای واقعی روزگاری سیاه است بدهکار است.
در دفترچهی حساب و کتاب این روزگار، ما طلبکارانی هستیم که سهممان از سبد زندگی، به یغما رفته است.و هر لحظه مورد غارت این دنیای بی رحم قرار میگیریم .
ستاره شناسان و منجمان کتاب که برایمان باز کردند قرار بود سهم ما از این سیاره، خندههایی باشد که از ته دل بر لبها بنشیند و چشمهایی که از شدت شوق عشقورزیدن بدرخشد؛ اما روزگار، با بیانصافی تمام و بی رحمانه، دست در جیب خالی لحظههایمان برد و به جای آن آرامش موعود، دلهرههای مدام و استرسهای بیامان را در درون مشتهایمان گذاشت و با حالتی تمسخر آمیز مشتمان را بست.
به جای سمفونی شادمانهی حیات که منتظر رقصی از ته دل بودیم ، آواز تلخ غصه و گریه را در گوش روزمرگیهایمان با چهچه و تحریر از ته دل خواند.
ما خستگانی هستیم که در هیاهوی این اضطرابهای بیخاتمه، به دنبال یک جرعه «رهایی» میگردیم. رهایی از بار سنگین اندوهی که بیدعوت بر شانههایمان آوار شده است و ما در زیر این اوار کمر خم کرده ایم.
دنیا به ما صبحهایی را بدهکار است که بیدار شدن در آن، همراه با ترس از خبرهای منتشر شده تازه از گزارشها جنگ از خبرهای منتشر شده تورم و نگرانی نباشد؛
دنیا به همه ی ما شبهایی را بدهکار است که در آن، سر بر بالین گذاشتن، مترادف با هجوم افکار تاریک و غصههای روز آینده نباشد و در آن شب با حکاکی لبخندی از سر شوق به دنیای خواب وارد شویم .
دنیا به ما یک آغوشِ امن جمعی بدهکار است، تا در آن بدون هراس از آینده، تنها به زیبایی اکنون دل بسپاریم.
شاید روزی این سیارهی خسته و خاکی ، سرانجام به خود بیاید و بدهیِ سنگینش را با ما تسویه کند.
روزی که بذر استرسها بخشکد و جای آن، جوانههای سبز عشق و لبخند در خیابانها بروید و جوانه بزند تا آن روز، ما در میان این غصههای تحمیلشده، ریشههای امیدمان را در دل خاک نگه داریم و با خیال همان «آرامش گمشده»، به روز بعدیی چشم دوزیم که در آن، خنده و عشق، تنها قانون نانوشتهی زمین باشد.
دنیا به ما عمری به پاپان نزدیک شده و یک سبد دلتنگی عاشقانه و اشکی از سرشوق به پهنای یک صورت بدهکار است
و ما همگی در انتظار تسویه ی این بدهی مانده و هستیم
✍️مهرداد یاسمی
جمعه 30 مرداد 1406
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07