برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
✍️مهرداد یاسمی
«مرثیهای برای خرمآباد؛ شهر رویاهای مهاجر»
اینجانب مهرداد یاسمی این متن را برای روایت غمی که در کوچه پسکوچههای این دیار میتپد، نگاشتهام:
اینجا، در حصار صخرههای ستبر که گویی قامت آفتاب را نیز سرکوب میکنند، هوا نه فقط از غبار، که از سنگینی بغضهای فروخورده پُر است.
خرمآباد، این مهد تمدنهای دیرین، اکنون به کتیبهای بدل شده که سطرهایش را فقر، و حواشیاش را حسرت نوشته است.
معتقدم دره ی خرم آباد را برای رکورد عجیب مادران جدا از فرزند و پدران منتظر پسران
و انبوه بغضهای مشترک بین والدین و فرزندان باید ثبت جهانی میکردند.
بر قلب جوانان این دیار، گویی نه غبار زمان، که خاک سرد قبرستانی پاشیدهاند که مردهاش،یا از دیوار آرزوهای دیگران یا در حال سنگ نمای مجلل کاخهای از ما بهتران یا برق فشار قوی شهر غریب یا تیرباران پژوی ۴۰۵ شوتی و ...
آنان آرزوهای نرسیده به مقصدند.
جوانی که در پس کوچههای استیجاری، تمام داراییاش را در کیسههای کوچک انتظار جای داده و شب را به امید فردایی که سالهاست نیامده، صبح میکند.
اینان، نسل سوختهای نیستند؛ اینان نسل «خاکسترنشینان بیهیاهو» هستند که در بازارِ بیرحم آمارها، رتبهشان در شاخص فلاکت، تنها عدد یک است بر کاغذ؛
اما در حقیقت، ضربآهنگ شکستن استخوانهای غرور پدرانی است که در خانه را با شرمندگی میبندند و مادری که برای نان شب، سفرهی خالی را به دعا میگشاید.و انگار تا همیشه روزه هستند و افطارشان نیز ظهر ماه رمضان است .
دروازههای خرمآباد، دیگر دروازهی بازگشت نیست؛ دروازهی «بدرقه» است.
شهر، فرزندانش را در آغوش قطارهای دور رو
و اتوبوسهای بیبازگشت عسلویه و تهران و راوند کاشان و یزد و اردکان و .... میسپارد.
هر مسافر، پارهای از تن این شهر است که کنده میشود و با خود، عطر بلوطهای پیر و نوای غمگین «مویه» را به غربت میبرد.
اینجا، بغضها با مصرع بیت اول «مه غریو پر مال ناگرونم» گشوده میشوند؛ صدایی که از حنجرهی مادران و پدران دور از فرزند مانده تاریخ خرمآباد؛ شهر چشمههای خشکیده و آرزوهای دفنشده در پیچ و خم درههای زاگرس.
این متن را با بغض گشوده و چشمانی اشکبار برای روایت غمی که در کوچه پسکوچههای این دیار میتپد، نگاشتهام
مهرداد یاسمی۱۴۰۵/۰۴/۱۴
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
✍️مهرداد یاسمی
�مرثیهای برای خرمآباد؛ شهر رویاهای مهاجر�
اینجانب مهرداد یاسمی این متن را برای روایت غمی که در کوچه پسکوچههای این دیار میتپد، نگاشتهام:
اینجا، در حصار صخرههای ستبر که گویی قامت آفتاب را نیز سرکوب میکنند، هوا نه فقط از غبار، که از سنگینی بغضهای فروخورده پُر است.
خرمآباد، این مهد تمدنهای دیرین، اکنون به کتیبهای بدل شده که سطرهایش را فقر، و حواشیاش را حسرت نوشته است.
معتقدم دره ی خرم آباد را برای رکورد عجیب مادران جدا از فرزند و پدران منتظر پسران
و انبوه بغضهای مشترک بین والدین و فرزندان باید ثبت جهانی میکردند.
بر قلب جوانان این دیار، گویی نه غبار زمان، که خاک سرد قبرستانی پاشیدهاند که مردهاش،یا از دیوار آرزوهای دیگران یا در حال سنگ نمای مجلل کاخهای از ما بهتران یا برق فشار قوی شهر غریب یا تیرباران پژوی ۴۰۵ شوتی و ...
آنان آرزوهای نرسیده به مقصدند.
جوانی که در پس کوچههای استیجاری، تمام داراییاش را در کیسههای کوچک انتظار جای داده و شب را به امید فردایی که سالهاست نیامده، صبح میکند.
اینان، نسل سوختهای نیستند؛ اینان نسل �خاکسترنشینان بیهیاهو� هستند که در بازارِ بیرحم آمارها، رتبهشان در شاخص فلاکت، تنها عدد یک است بر کاغذ؛
اما در حقیقت، ضربآهنگ شکستن استخوانهای غرور پدرانی است که در خانه را با شرمندگی میبندند و مادری که برای نان شب، سفرهی خالی را به دعا میگشاید.و انگار تا همیشه روزه هستند و افطارشان نیز ظهر ماه رمضان است .
دروازههای خرمآباد، دیگر دروازهی بازگشت نیست؛ دروازهی �بدرقه� است.
شهر، فرزندانش را در آغوش قطارهای دور رو
و اتوبوسهای بیبازگشت عسلویه و تهران و راوند کاشان و یزد و اردکان و .... میسپارد.
هر مسافر، پارهای از تن این شهر است که کنده میشود و با خود، عطر بلوطهای پیر و نوای غمگین �مویه� را به غربت میبرد.
اینجا، بغضها با مصرع بیت اول �مه غریو پر مال ناگرونم� گشوده میشوند؛ صدایی که از حنجرهی مادران و پدران دور از فرزند مانده تاریخ خرمآباد؛ شهر چشمههای خشکیده و آرزوهای دفنشده در پیچ و خم درههای زاگرس.
این متن را با بغض گشوده و چشمانی اشکبار برای روایت غمی که در کوچه پسکوچههای این دیار میتپد، نگاشتهام
مهرداد یاسمی۱۴۰۵/۰۴/۱۴
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07
✍️مهرداد یاسمی
۱۴۰۴/۰۴/۲۲
"زالوهای سیریناپذیر؛ آبروی دختران لر، طعمه هوس و پول"
در سکوت شب، در کوچه پس کوچههای شهر آب و افلاک شهر مهربانی و مهمانداری ، صداهایی شنیده میشود که نه از جنس نجوای زندگی، که فریاد دردمند غیرتی است که قربانی منفعتطلبی شده.
عدهای،بی همه چیز بی شرافت با دلی به تاریکی شب و وجدانی به سفارشیگری دنیا، آبروی نازنینترین گلهای خرمآباد، دختران نوجوان این دیار را، چون زالوانی بیرحم، میدرند.
آنها با طناب پوسیده هوس و تار و پود فریبنده پول، بازی را آغاز کردهاند.
بازیای که در آن، آبروی یک ملت، هویت یک قوم، و نجابت یک نسل، مهرههای سوختهای بیش نیستند.
لر بودن، افتخار است؛ اصالت است؛ ریشهای است که در دل تاریخ این سرزمین دوانده شده. اما این زالوها، این خونآشامان شرافت، گمان کردهاند که میتوانند با نجاست خود، این ریشه پاک را آلوده کنند.
بازی با آبروی دختران نوجوان، بازی با آینده است.بازی با آبروی مادران الان و مادران آینده ست.
بازی با اعتماد است. بازی با حرمت است. اینان، نه از جنس مردم لر، که طفیلیانی هستند که بر تن این ملت سربلند، چنبره زدهاند تا از شیره جانش، از آبروی گرانبهایش، برای ارضای شکمبههای خالی خود، ارتزاق کنند.
اینجا خرمآباد است؛ شهر لالهها. شهری که مردمانش در شرافت، در نجابت، در ایستادگی، شهره آفاقند.
اجازه ندهیم که این زالوهای بیشرف، لکهای ننگین بر دامان این شرافت بنشانند.
اجازه ندهیم که هوس و پول، آبروی دخترانمان را، که امانتهای الهی در دست جامعهاند، لگدمال کنند.
وقت آن رسیده که فریاد برآوریم. وقت آن رسیده که دست این زالوها را کوتاه کنیم. وقت آن رسیده که بدانند آبروی ملت لر، خط قرمز ماست. بازی با آبروی دخترانمان، بازی با آتش است؛ آتشی که دامن خودشان را خواهد سوزاند.
هشدار به کسانی که با آبروی مردم بازی میکنند: بدانید که آبروی ملت، کوهی است استوار که هیچ طوفانی قادر به تخریب آن نیست. و بدانید که فرزندان این آب و خاک، در دفاع از شرافت و آبروی خود، چون کوه خواهند ایستاد.
✍️مهرداد یاسمی« با دلی پر زخون و خشم»
بیست و دوم تیرماه و چهارصد و چهار
برچسب:
نویسنده: mehrdadyasemi07